خرید بک لینک

درباره سایت

خوشا چشمی که خواند حرف دل را...

امکانات وب

افطار خونه عمه بودیم

دوستشون دارم اخلاق های ساده و خوبی دارند

خیلی خنگم اسمهای فامیل را یادم رفته بود

تنها چادری جمع من بودم

اولش یه نگاه به چادر من میکردند و جاوی خودشون را میگرفتند که سیاسی حرف نزنند

آخرش خودم دست به کار شدم و به صاحبان مملکت بد بیراه گفتم

آقا انگار حرف دلشون را زده باشی، با ذوق تایید میکردند

دیگه خلاصه راهش باز شد و هرچی توی دلشون بود ریختند بیرون

دوباره پریود شدم و صورتم پوسته انداخته

امشب به زور کلی پرایمر و کپسول ویتامین پوسته ها را یکم پوشاندم

برم یکم ماسک بزنم تا برای فردا بهتر بشه

دلم لاک هم میخواد... امشب حتما باید بزنم

برچسب: نویسنده: پرهام میرزایی تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1402 ساعت: 13:59

صفحه بندی